سفارش تبلیغ
صبا

کلام برتر
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

من گل های زیادی را دیده ام...

من گل لاله را می شناسم.

گل نسترن را دیده ام.

با شقایق دوست بوده ام.

با مریم و سوسن و... هم نشین شده ام؛

اما بارها و بارها، به تمامی آنها گفته ام که هیچ کدامشان برای من، گل نرگس نمی شوند. من عاشق دیوانه گل نرگس ام.

این را دیگر، همه گل های سرزمین من- همه گل هایی که مرا می شناسند- می دانند.

یک بار گل سرخی از من پرسید: پروانه جان! پروانه خوب دوست داشتنی!

این چه رازی است که تو همیشه و در همه جا و در حضور تمامی گل ها، تنها و تنها از گل نرگس می گویی و تنها و تنها از عشق او یاد می کنی؟ این گل نرگس چه دارد که تو را این گونه شیفته خویش کرده است؟ به گل های سرزمینمان نگاه کن!

لاله را با تمام زیبایی اش ببین!

طنازی مریم را بنگر!

دلبری سوسن را شاهد باش!

این ها همه آرزو دارند که زمانی- آن هنگام که برای استرحت، اندکی درکنارشان می آسایی- حرفی هم از آن ها بزنی و سخنی هم در باب محبت آن ها بگویی و افسوس و صد افسوس که همگی در حسرت این آرزو مانده اند...!!

من در پاسخ گل سرخ گفتم:

گل سرخ عزیز!

با خود عهده کرده ام- تا آن هنگام که در سرزمین ما گل نرگس هست - از عشق هیچ گل دیگری سخنی نگویم.

تو خود بگو که آیا تا وقتی وجود نازنین گل نرگس هست، می توان عاشق دل باخته گل دیگری بود؟!

اصلا مگر می شود ادعای عشق داشت و عاشق او نبود؟!

گل سرخ غمگینانه گفت:

پروانه عزیز دوست داشتنی!

در سرزمین ما هزاران گل نرگس هست. در همسایگی من، ده ها نمونه از آن ها روییده است و تو تا به حال به هیچ کدامشان حرفی از عشق نزده ای.

پس چگونه است که ادعای عاشقی گل های نرگس را داری؟!

و من باز در پاسخش گفتم:

گل سرخ عزیز!

گل نرگس حقیقی را در هیچ باغچه ای نمی توان یافت.

گل نرگس من، گل نرگسی یگانه است.

او صاحب تمامی گل های عالم است،

او مقتدای تمامی پروانه های عاشق پیشه است،

او دلیل پروانگی من است ،

و تمامی آرزوی من،

و ای کاش...

ای کاش...

ای کاش که آرزوی طواف کردن به دور او را به گور نبرم!

که همگان می دانند عمر پروانه، چه کوتاه، چه اندک ... و چه ناچیز است!

من گل های زیادی دیده ام؛

اما هیچ کدامشان برای من، گل نرگس نمی شود.

گل یگانه ، تنهای نوزاشگر من!..." مهدی" .


[ جمعه 89/11/29 ] [ 5:0 عصر ] [ احمد اکرمی ] [ نظرات () ]

ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن

یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن

آهی در این بساط به غیر از امید نیست

یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن

از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی

این کودک فراری خود را قبول کن

رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!

مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن

گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه

اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن

گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم

رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن

 

[تصویر: 64477641722348456139.jpg]


[ سه شنبه 89/11/5 ] [ 10:16 صبح ] [ احمد اکرمی ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا. خدایا :مرا یک چشم بهم زدن به خودم وا مگذار سلام/ یه معلم که سعی دارد در اینجا با گذاشتن مطالب خواندنی در تقویت باور دینی و توجه به اینکه خدای سبحان ناظر اعمال ماست سهیم باشد. باور کنیم هر چیزی که خدا آفریده زیباست و بجا .کاری نکنیم که خاطره ی بدی در اذهان دیگران بجا گذاریم . بیاییم در این دو روز عمر دلها را به هم وصل کنیم .شاید فردایی در کار نباشد.بیاییم از ثانیه های زندگیمان درست استفاده کنیم. کاری نکنیم فردا حسرت امروز را بخوریم. دلهایتان مثل گل های بهاری شاداب و مانند برف زمستان قلبهایتان پاک و سفید باشد .در پناه خالق بی همتا
امکانات وب


بازدید امروز: 54
بازدید دیروز: 93
کل بازدیدها: 340381