سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران

کلام برتر
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

از مظلومیت تا غربت راهی نیست; چنانکه مظلومیت مسیر همیشگی غربت است ...
آن‏گاه که قلم برداشتی و خواستی از غربت مولایت‏ بنویسی; اما دریغ از حافظه‌ی تاریک تو و ذهن خاموش قلم!
تو خود خوب می‏دانی که از چشم‏انتظاری چیزی نفهمیدی! تو نه محبی و نه عاشق!
آنگاه که ادعای عاشقی کردی و از جمعه‏هایت‏ به سادگی گذشتی!
آنگاه که سوختی و ناله سردادی و دست‏ به دعا برداشتی، اما نه برای ظهور!
افسوس که واغربتای آن‏کس در کار جهان می‏پیچد که در این مصیبت غریبی سهیم نباشد. افسوس که تو خود غربت را سبب می‏شوی . از چه دم می‏زنی؟ به که می‏گویی؟
آنان که دم از وفا می‏زنند وعده را از یاد برده‏اند .
پای جان به میان آید همه خاموشند!  
آری شاید هرکس را سودای کاری است!
آنان که اشتیاق صحبت او را مدعی‏اند، به خلوت شبانه بر نمی‏خیزند!
آنان که (والمسارعین الیه فی قضاء حوائجه) را زمزمه می‏کنند، کجایند هنگام حاجتش؟! پای بی‏رمق را بهانه می‏کنند و شانه‏های بی تقصیر خود را بالا می‏برند؟!
آنان که آرزوی (والمستشهدین بین یدیه) دارند، جان گرامی را در ترازوهای رژیم مصرف روزانه خرج می‏کنند .
آنان که قانون گمرک و تسهیلات و ترانزیت و ترافیک ماشین و غیره را خوب می‏دانند، در قانون‏گذاری دل‏های پریشان و یخ‏زده‏ی بی انتظار، مهارتی خرج نمی‏کنند!
شاعری که نظم غزل‏هایش به آهنگ صمیمی رفیق دوران کودکی‏اش است، را چه انتظاری است؟ موسیقی‏هایی که چنگ بر افکار مقدس می‏زنند و مفهوم زیبای انتظار را می‏بلعید! چه می‏گویی؟!
اکنون دوره‏ی عطر و ادکلن‏های آمریکایی است و شمیم صبح جمعه از یاد رفته!
دوره‏ی (پارک‏های ملاقات) و (سینماهای شهرت) و (ایستگاه‏های غفلت‏) است .
چه کسی در اندیشه‏ی ملاقات با اوست؟
اکنون صدای بوق ماشین‏های آخرین‏سیستم و آوای موبایل و ژست‏های بیگانه آن، صدای پای انتظار را به گوش کسی نمی‏رساند .
آپارتمان‏ها و برج‏های بلند، غروب جمعه را فراموش کرده و تو از غروب آسمان، سرخی را میدانی که طبق عادت به سیاهی می‏رود!
چیز عجیبی نیست . اینجا، همه در شهر مسلمانان، نقش خوب بودن هم یادشان رفته . مقدسات را باید در موزه‏ی شهرها ببینی .
فرق دختر و پسر را نمی‏دانی .
اماکن مقدسه کم کم به جای زائران مشتاق، جای خود را به توریست‏های بین المللی خواهد داد ... دلم از این دنیا گرفته .
حس می‏کنم قطره اشکی هستم بر روی گونه‏های زمین .
دلم عصر جمعه‏ای شده است ...
مردم!
نگاه آسمان را بخوانید .
غروب جمعه را بفهمید .
چشم‏هایتان را به سرخی‏اش عادت دهید.
غروب جمعه انعکاس آه دلتنگ زهراست .
فریاد بلندی است در بغض فروخورده‏ی خورشید .
یادی از دلتنگی‏های عاشوراست .
یادگار زمانی است که آسمان فهمید زین پس باید به انتظار بنشیند . آسمانی که آن ‏روز شاهد فروپاشی زمین بود . شاهد آن نگاهی که تا ابد روی نوک نیزه‏ای مات ماند! نگاهی که می‏گفت:
 
این الطالب بدم المقتول بکربلاء
 
 
اللهم عجل لولیک الفرج
 
آمین یا رب‌العالمین

[ پنج شنبه 86/4/21 ] [ 12:11 صبح ] [ احمد اکرمی ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا. خدایا :مرا یک چشم بهم زدن به خودم وا مگذار سلام/ یه معلم که سعی دارد در اینجا با گذاشتن مطالب خواندنی در تقویت باور دینی و توجه به اینکه خدای سبحان ناظر اعمال ماست سهیم باشد. باور کنیم هر چیزی که خدا آفریده زیباست و بجا .کاری نکنیم که خاطره ی بدی در اذهان دیگران بجا گذاریم . بیاییم در این دو روز عمر دلها را به هم وصل کنیم .شاید فردایی در کار نباشد.بیاییم از ثانیه های زندگیمان درست استفاده کنیم. کاری نکنیم فردا حسرت امروز را بخوریم. دلهایتان مثل گل های بهاری شاداب و مانند برف زمستان قلبهایتان پاک و سفید باشد .در پناه خالق بی همتا
امکانات وب


بازدید امروز: 27
بازدید دیروز: 73
کل بازدیدها: 334743