سفارش تبلیغ
صبا

کلام برتر
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
عید فطر مبارک باد

خدایا !به یأس بگو که رهایمان کند به خستگی بگو که دست از سرمان بردارد و
به شیطان بگو که ما از آن توایم ...دل نبندد .
خدایا !گفتی دل شکسته باید آورد.یعنی دل از این شکسته تر می خواهی؟؟>>یا
رفیق من لا رفیق له>>
خدایا!به هرکه میوه سنگین عشق می دهی شاخه وجودش را می شکنی.تو خود مرهم
شاخه های شکسته باش.
خدایا! اگر ما بد کنیم تو را بنده های خوب بسیار است.تو اگر مدارا نکنی
ما را خدای دیگری کجاست؟!
خدایا! سبک آمده ام وبا دست هایی تهی،سنگین بازم گردان.سنگین آمده ام با
کوله باری از گناه ،سبک بازم گردان .
خدایا!اگر ما را به دوزخ بفرستی دشمنانت شاد می شوند و اگر به بهشت
هدایتمان کنی پیامبرت شاد می شود وما مطمئنیم که شادی پیامبرت را از
خوشحالی دشمنانت بیشتر دوست داری.
التماس دعا



[ شنبه 88/6/28 ] [ 3:11 عصر ] [ احمد اکرمی ] [ نظرات () ]

بسم رب الشهید
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی سیاهی چادرم،
دل مردهایی که چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را می زند.
نمی دانید چقدر لذت‏بخش است وقتی وارد مغازه‏ی می شوم و می پرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟
و فروشنده جوابم را نمی دهد؛ دوباره می پرسم: آقا! اینا چنده؟
فروشنده که محو موی مش‏کرده زن دیگری است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمی بیند.
باز هم سؤالم بیجواب میماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون میآیم.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی مردهایی که به خیابان می آیند تا لذت ببرند،
ذره‏ی به تو محل نمیگذارند. نمیدانید؛
واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی شاد و سرخوش، در خیابان قدم می زنید؛
در حالی که دغدغه این را ندارید که شاید گوشه‏ی از زیباییهاتان، پاک شده باشد
و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیک‏ترین محل امن برسانید
تا هر چه زودتر، زیبایی خود را کنترل کنید؛
زیبایی از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران کنید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان و دانشگاه و... راه می روید
و صد قافله دل کثیف، همره شما نیست.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد
وقتی جولانگاه نظرهای ناپاک و افکار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی کرم قلاب ماهیگیری شیطان
برای به دام انداختن مردان شهر نیستید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید
چه لذتی دارد وقتی می بینی که می توانی اطاعت خدایت را بکنی؛ نه هوایت را.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان راه می روید؛
در حالی که یک عروسک متحرک نیستید؛ یک انسان رهگذرید.
نمی دانید؛ واقعاً نمی دانید
چه لذتی دارد این حجاب! خدایا! لذتم مدام باد.
دست نوشت زهرا قدیانی


[ سه شنبه 88/6/17 ] [ 12:49 عصر ] [ احمد اکرمی ] [ نظرات () ]

بر دست نیازم ببار
آنگاه که در کوچه های پر پیچ و خم و پر خطر دنیا با کوله باری از رنج و عدم ، تنها و بی کس می مانم آنگاه که حاجتی بار دلم می افکند و نیاز مهمان زندگیم می شود مهربانا? تنها به سوی تو رو می کنم ? توئی که مرا از صحرای عدم تا اقلیم وجود آورده ای . توئی که مرا آورده ای و دنیا دنیا نعمت و احسان  در ظرف وجودم ریخته ای و اینک. با هر نفسی ? قدمی و مرتبه ای لبریز نیازم. روی حاجتم به درگاه توست? و عطشناک خواسته هایم فقط به لطف تو لبریز می گردد.
دیگران که خود سرشار از نیازند? چگونه مرا از اجابت پر کنند. هرگز نمی توانند و من نیز هرگز از آنان نمی طلبم . فقط به سوی تو. فقط به سوی تو رو می آورم و دست نیاز به سوی تو دراز میکنم و به درگاه تو ندای دعا بلند می کنم. پس مهربانا ? عزیزا ?رحیما پیمانه حاجتم را خالی برمگردان. دست رد بر سینه سراسر تمنایم مزن ? نگاه امیدم را به تاریکی ناامیدی مکشان ? تو خود گفتی که تو را بخوانم تا اجابتم کنی . گفتی که به من نزدیکیو چون تو را بخوانم پاسخم خواهی داد.
تو را نسزد که در دعا برویم بگشایی و در اجابت را ببندی زبان نیازم دهی و به کلام اجابت با من سخن مگوئی. تو کریم تر از آنی . تو رئوف تر از آنی که چشم به نیاز من بدوزی و باران اجابت بر آن نباری . دست خواهشم را کوتاه کنی و پاسخم نگوئی . که گفته اند بر شما باد دعا کردن که به هیچ چیز ?به مانند ان به خدا نزدیک نمی شوید.
مهربانا،عزیزا ،رئوفا من بنده توام و دست نیازم فقط به سوی توست از تو که از هر چیزی بی نیازی طلب حاجت می کنم.ابر کریمانه جود و بخششت را بر زندگی ام سایه افکن گردان و باران اجابتت را همواره بر دست نیازم ببارای کریم بخشنده.


[ یکشنبه 88/6/15 ] [ 6:52 عصر ] [ احمد اکرمی ] [ نظرات () ]

هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنند که چرا دور باغ خود حصار و یا دیوار کشیده است.چون باغ بی دیوار،از آسیب مصون نیست ومیوه و محصولی هم برای باغبان نمیماند.

هیچ کس هم با نام ...آزادی...دیوار خانه خود را بر نمی دارد و شب ها هم در حیاطش را باز نمی گذارد.چون خطر رخنه دزدی جدی است.

هیچ صاحب گنج و گوهری هم جواهرات خود را بدون حفاظ در معرض دید رهگذران قرار نمی دهد تا بدرخشد،جلوه کند و چشم و دل برباید.چون خود جواهر ربوده می شود.

هر چیز که قیمتی تر باشد درصد مراقبتش نیز بالاتر خواهد بود.چون بیم دزدی و غارتش بیشتر است و مواظبت از آن لازم تر

اگر در شیشه عطر را باز بگذاری عطرش می پرد.اگردر مقابل پنجره خانه ات توری نزنی از نیش پشه ها و مزاحمت مگس ها در امان نخواهی بود.

وقتی راه ورود پشه ها را می بندی خود را ...مصون...ساخته ای نه...محدود...وقتی در خانه را می بندی یا پشت پنجره اتاقت پرده آویزان می کنی خانه خود را از ورود بیگانه و نگاه های مزاحم محفوظ داشتی نه اینکه خود را در قید و بند و حصار افکنده باشیاگر برای ایمنی از خطرها و آسودگی از مزاحمان خود را بپوشانی نه کسی ایراد می گیرد و نه اگر هم ایراد بگیرد اعتنا می کنی،چرا که سخنش را بی منطق ونا آگاهانه می دانی.

این که.. دل باید پاک باشد...بهانه ای برای گریز جاهلانه از همین مصونیت است و آویختن به شاخه ی لا قیدی.وگرنه از دل پاک هم نباید جز نگاه و رفتار پاک بر خیزد.ظاهر آینه باطن است و...از کوزه همان تراود که در اوست...زن به خاطر ارزش و کرامتی که دارد باید محفوظ بماند و خود را حراج نکندو در بازار سوداگران شهوت خود را به بهای چند نامه و نگاه و لبخند ارزان نفروشد.

زن به خاطر لطافتی که دارد نباید در دست خشن کامجویان دیو سیرت که نقاب مهربانی و عشق به چهره دارند پژمرده شود و پس از آن که گل عصمتش را چیدند او را دور اندازند و یا زیر پایشان له کنند.

گوهر عفاف و پاکی کم ارزش تر از طلا و پول و باغ و وسایل خانه نیست.دزدان ایمان وغارتگران شرف نیز فراوانند.بعضی از نگاه ها ویروس گناه منتشر می کنند و بعضی  ازچهره ها حشره مزاحمت جمع می کنند.

خراب کردن همه دیوارها و برداشتن همه پرده ها و باز گذاشتن همه پنجره ها نشانه ی تیره اندیشی است نه روشنفکری.علامت جاهلیت اسنت نه تمدن.

می گویی نه؟به طومار کسانی نگاه کن که پس از رسوایی و بی آبرویی با دو دست پشیمانی بر سر غفلت خویش می زنند وبر جهالت خود لعنت می فرستند.کسی که از ... جماعت رسوا...نگریزد...رسوای جماعت...می شود

http://vahdat313.ir/fa/wp-content/uploads/2008/08/mosalla-6.jpg

آن که ایمان خویش را به لقمه ای نان می فروشد،آن که یوسف زیبایی خود را با چند سکه قلب عوض می کند،آن که کودک

 عفاف را جلوی صدها گرگ گرسنه می بردو به تماشا می گذارد،روزی هم پشت دیوار ندامت اشک حسرت بر دامن پشیمانی خواهد ریخت.در آخرت هم به آتش بی پروایی خود خواهد سوخت.

از اول که جامه عفاف سفید و شفاف است نباید گذاشت چرکابه ی گناه بر آن بپاشد.از اول باید مواظب بود این کاسه چینی نشکند و این جام بلورین ترک بر ندارد.از اول نباید به پای بیگانه اجازه ورود به مزرعه نجابت داد که بوته های نورس عصمت را لگد مال کند.

ولی...گریه بی حاصل است و بی ثمر، وقتی که شاخه شکست و گل چیده شد.

حالا خود قضاوت کنید: آیا واقعا حجاب محدودیت است؟؟؟......و یا مصونیت؟؟؟

جواد محدثی


[ پنج شنبه 88/6/12 ] [ 9:6 صبح ] [ احمد اکرمی ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا. خدایا :مرا یک چشم بهم زدن به خودم وا مگذار سلام/ یه معلم که سعی دارد در اینجا با گذاشتن مطالب خواندنی در تقویت باور دینی و توجه به اینکه خدای سبحان ناظر اعمال ماست سهیم باشد. باور کنیم هر چیزی که خدا آفریده زیباست و بجا .کاری نکنیم که خاطره ی بدی در اذهان دیگران بجا گذاریم . بیاییم در این دو روز عمر دلها را به هم وصل کنیم .شاید فردایی در کار نباشد.بیاییم از ثانیه های زندگیمان درست استفاده کنیم. کاری نکنیم فردا حسرت امروز را بخوریم. دلهایتان مثل گل های بهاری شاداب و مانند برف زمستان قلبهایتان پاک و سفید باشد .در پناه خالق بی همتا
امکانات وب


بازدید امروز: 27
بازدید دیروز: 73
کل بازدیدها: 334743